
از سال 2000 ميلادي تا کنون، کمتر روز و هفتهاي بوده است که خبر يا تحليلي از سازمان «القاعده» نشنويم. هر از چند گاهي و به دنبال عملياتهاي نظامي در آمريكا، اروپا، شرق آسيا و خاورميانه نام اين سازمان به ميان ميآيد و کمتر عملياتي است که منسوب به اين سازمان نشود. اين تشکيلات که در راستاي مبارزه با اشغال افغانستان توسط ارتش شوروي سابق شکل ميگيرد، داراي يک هويت سياسي مبارزاتي در اين برهه است اما پس از اين مرحله و به خصوص پس از حوادث 11 سپتامبر است که احتمالات مختلف و ديدگاههاي متفاوت پيرامون اين سازمان شکل ميگيرد. ما به دنبال پاسخ به اين سوال هستيم که حتي پس از حوادث 11 سپتامبر و ضربات هولناک و خرد کنندهاي که اين سازمان در افغانستان، پاکستان، عربستان، اروپا و آمريكا و بسياري از کشورهاي عربي متحمل شده است، آيا هنوز از يک نظام واحد مرکزي برخوردار است و آيا در صحنه واقع هنوز اين سازمان وجود خارجي يکپارچه دارد يا آنكه در بسياري از مواقع نقابي است که سرويسهاي اطلاعاتي غربي و يا اسرائيليها از آن به منظور اهداف خاص سود ميبرند؟ و آيا اساسا سرويسهاي اطلاعاتي غرب و بخصوص آمريكاييها که در شکل گيري اوليه اين سازمان حضور داشتند، ميتوانند اکنون مدعي باشند که عناصر رهبري اين سازمان را هنوز نميشناسند و يا تيمهاي عملياتي آن از نظر آنها ناشناخته باقي مانده است؟
پايه مهم تشکيلات «القاعده» در اروپا، کانادا، و آمريكا و شکل گيري هستههاي اين سازمان در دهه هشتاد ميلادي به ميزان حضور عربهاي مقيم و مهاجران عرب در اين مناطق بر ميگردد. غرب نيز به فراخور ميزان آزاديهاي فردي، اجتماعي و سياسي در تلاش بود تا از موج گسترده مهاجرتها در زمينههاي مختلف بهره داري لازم را بنمايد.
جريان حضور مهاجران عرب و مسلمان در اروپا به طور عمده به دهههاي جنگ سرد بين غرب و اتحاد جماهير شوروي سابق سرعت ميگيرد. اين مرحله از نزاع خفته بين ابرقدرتها با اشغال افغانستان توسط شوروي وارد مرحله حساسي ميشود و غرب و به خصوص آمريكا همه توان سياسي، اطلاعاتي و نظامي خود را براي شکست طرحهاي شوروي سابق در خاورميانه به کار ميگيرد. اين در حالي بود که ايران از معادله عملياتي آمريكا براي مبارزه با نفوذ و گسترش شوروي سابق در منطقه به دليل شکل گيري انقلاب اسلامي و روي کار آمدن نظامي اسلامي، کاملا خارج شده بود و بر همين اساس بود که پايه اصلي شکست اشغال نظامي افغانستان، در پاکستان ريخته شد که از ارتباط قوي و مستحکمي با عربستان و رهبران ديني اين کشور برخوردار بود. در حقيقت آمريكا و سرويسهاي اطلاعاتي اين کشور پل مستحکمي بين پاکستان و عربستان و جنبش «افغان عرب» برقرار نمود که به جنگجويان عرب در افغانستان که در ميدانهاي نبرد عليه ارتش شوروي حضور داشتند، اطلاق ميشد.
با آغاز اشغال افغانستان «سازمان دفتر خدمات» براي به خدمت گيري مجاهدان کشورهاي اسلامي براي جهاد عليه ارتش اتحاد جماهير شوروي سابق توسط اسامه بن لادن در عربستان، پاکستان و بسياري از کشورهاي ديگر از جمله در اروپا و آمريكا با حمايت لجستيک، آموزشي و معنوي سه کشور عربستان – پاکستان و آمريكا تأسيس ميشود که همين تشکيلات در سال 1988 به سازمان «القاعده» (به معناي پايگاه جهاد «قاعدة الجهاد») تغيير نام ميدهد و در ده سال بعد است که «سازمان جهاد اسلامي مصر» به رهبري ايمن الظواهري به «القاعده» ميپيوندد تا مرد شماره دو «القاعده» لقب گيرد.
شيخ الاسلام وقت عربستان سعودي «عبدالعزيزبنباز» تحت فشار آل سعود فتوايي به اين مضمون در سال 1375 در خصوص اسامه بن لادن صادر ميکند: «اسامه بن لادن از مصاديق مفسدين بر روي زمين است که به دنبال راههاي شر و مفسده انگيز است و از اطاعت ولي امر خارج شده است». اسامه بن لادن نداي تخليه فلسطين از يهود و توجه به مبارزه با صهيونيستها را سر داد ولي از آن زمان تا کنون حتي يک عمليات نظامي قابل توجه نتوانسته است عليه صهيونيستها انجام دهد.
پس از عمليات يازده سپتامبر، تنها مدرکي که آمريكاييها توانستند از اسامه بن لادن به عنوان عامل اصلي ارائه کنند نوار ويديويي بود که وي در آن اظهار ميکند که «ميزان خسارتهاي وارده به آمريكاييها فوق تصور پيشين او بوده است». از آغاز حمله آمريكا به افغانستان تا کنون اخبار و ضد و نقيضي تا کنون از اسامه بن لادن منتشر شده است که گاهي خبر از مرگ او به دليل بيماري کليوي و زماني خبر از کشته شدن وي در سلسله جبال تورا بورا در شرق افغانستان و زماني از زنده بودن وي در پي انتشار نوارهاي ويديويي از وي، ميداده است. اما دو نوار ويديويي وي که يکي در 7 مه 2004 و ديگري در 30 اکتبر 2004 از وي پخش شده است نشان ميدهد که وي تا اين تاريخ زنده بوده است زيرا در اين نوارها وي از پل برمر حاکم نظامي سابق آمريكا در عراق و نيز علل حمله به برجهاي تجاري نيويورک سخن ميگويد.
اسامه بن لادن که خود يک وهابي سلفي به شمار ميرفت، اين ايديولوژي را در سازمان بسط و توسعه ميدهد و همين امر باعث ميشود تا پس از دهسال از تولد رسمي «القاعده»، اين سازمان متولي افراطي ترين عملياتهاي نظامي در نقاط مختلف جهان باشد. شکل گيري نطفههاي اوليه اين سازمان به عنوان يک سازمان شبه نظامي و عملياتي در پاکستان جز به حمايت مالي عربستان و کمکهاي اطلاعاتي و لجستيکي پاکستان و حمايت نظامي و آموزشي آمريكاييها در پايگاههاي مرز بين افغانستان و پاکستان، امکان پذير نبود. 
پيشاور پاکستان مرکز اصلي ورود نيروهاي افغان عرب بود که از کشورهاي عربي و نيز اروپايي و آمريكايي عازم جبهههاي نبرد عليه ارتش شوروي در افغانستان ميشدند. آنها ابتدا در مراکزي که تحت عنوان «مراکز استقبال و پذيرايي از مجاهدان» (بيتالانصار) در نظر گرفته شده بود استقرار مييافتند و آنگاه به پادگانهاي آموزشياي که در داخل خاک افغانستان وجود داشت، اعزام ميشدند. معروفترين اين پادگانها الصديق – الحارث – الجهاد – خلدون و الفاروق بود، که پادگان الفاروق مشهورترين و سخت ترين پادگان از نظر آموزشهاي نظامي در داخل خاک افغانستان به شمار ميرفت که حداقل دوره آموزشي در اين پادگان دو ماه بود که بسته به ماموريتهاي نظامي داوطلبان تا چهار ماه افزايش پيدا ميکرد. از پيشاور تا اين پادگان بايد حدود ده ساعت طي مسير ميشد که در اين بين داوطلبان، معمولا از برخي پادگانهاي آموزشي ديگر همچون الصديق، عبور ميکردند. محل استقرار نيروهاي افغان عرب در اين پادگان سولههاي زيرزميني بود که بجاي پنجره فقط يک هواکش در سقف آن قرار داشت و قوانين خاصي در آن اعمال ميشد. خوردن وخوابيدن – بيدارباش - نماز و استراحت در اين پادگان ساعات خاصي داشت و هيچ فردي تا پايان مدت آموزش که حداقل دو ماه بود حق خروج از پادگان را نداشت. اين پادگان تحت اشراف نيروهاي نظامي و اطلاعاتي پاکستان راه اندازي و تجهيز شده بود که اولين دورههاي آموزشي آن توسط افسران پاکستاني و سپس توسط نيروهاي آموزش ديده عربي از عربستان – مصر و الجزاير، اجراء ميشد. اين وضعيت شامل تمام مراکز آموزشي در خاک افغانستان بود از همين رو همه فعاليتهاي اين مجموعه به صورت کامل تحت اشراف نيروهاي اطلاعاتي و نظامي پاکستان و نيز عربستان بود و کليه کساني که جذب اين مراکز ميشدند داراي پروندههاي گزينشي کاملي بودند که به صورت طبيعي با اطلاع کشورهايي بود که اين مراکز را تحت کنترل خود داشتند. نيروهاي آمريكايي نيز که حضوري قوي در اين مناطق داشتند از سير تحولات حضور افغان عرب آگاهي کاملي داشتند و امکانات لجستيک، اموزشي خود را از طريق نيروهاي پاکستاني در اختيار اين نيروها قرار ميدادند. 
برابر برخي منابع، اين سازمان در پايان جنگ افغانستان و خروج نيروهاي اشغالگر روسي از اين کشور موفق شده بود بيش از هيجده هزار نيروي داوطلب و جنگجو با سابقه نبرد در طول دهسال اشغال افغانستان، بسيج کند که در بيش از شصت کشور دنيا پراکنده بودند که به «الافغان العرب» شهرت يافته بودند. نتيجه اين سازماندهي، شکل گيري 15 مجموعه وابسته به «القاعده» در اروپا - کانادا و آمريكا و تشکيل بزرگترين پايگاه اين سازمان در اندونزي (پرجمعيتترين کشور مسلمان نشين) بوده است که گفته ميشود 40 سازمان جهادي دارد.
با آنكه پس از پايان اشغال افغانستان در بيانيهاي توسط اسامه بن لادن، توجه اين سازمان به مبارزه با رژيم اشغالگر صهيونيستي معطوف شد اما از آن تاريخ تا کنون حتي يک عمليات نظامي در فلسطين اشغالي توسط «القاعده» بوقوع نپيوسته و تا کنون همه عمليات اين سازمان در خارج از سرزمينهاي اشغالي فلسطين متمرکز بوده است.
بزرگترين عمليات منسوب به اين سازمان عمليات حمله با هواپيماهاي مسافري در 11 سپتامبر 2001 به برجهاي دوقلوي تجاري نيويورک است که 2992 نفر قرباني در پي داشت و ديگري حمله و انفجار همزمان به سفارتخانههاي آمريكا در دارلسلام (پايتخت تانزانيا) و نايروبي (پايتخت کنيا) در 7 آگوست 1998 است که 213 نفر در نايروبي و 12 نفر قرباني در دارلسلام به دنبال داشت. از جمله ديگر حملات بزرگ منسوب به اين سازمان عمليات انفجاري قطار مسافربري شهري در مادريد اسپانيا در سال 2004 است که صدها کشته و زخمياز بين شهروندان عادي اسپانيايي در پي داشت. انفجار مقر افسران نيروي هوايي آمريكا در «الخبر» در نزديکي شهر ظهران در شرق عربستان نيز منسوب به اين سازمان است. در اين عمليات که در بهار سال 1996 صورت گرفت، 19 سرباز نيروي هوايي آمريكا به قتل رسيدند. انفجار ديگري در منطقه تجاري ملک خالد در وسط شهر خبر در ژانويه سال 2001 بوقوع پيوست که چهار نفر از جمله يک آمريكايي و يک انگليسي کشته شدند. از اين دست عملياتها تا کنون تعداد قابل ملاحظهاي صورت گرفته است که يکي از بزرگترين آن سه انفجار همزمان در دسامبر 2003 به اقامتگاههاي آمريكاييها در شرق پايتخت عربستان در منطقه غرناطه و مجتمع مسکوني جنب استاديوم ورزشي ملک فهد است که ميزان تخريب و تلفات آن بسيار بالا بوده که نشان از وسعت انفجار و بزرگي طراحي عمليات در اين کشور بوده است. چند روز پيش از اين عمليات پليس عربستان خبر از دستگيري 19 نفرازعناصر اصلي «القاعده» را داده بود.
همچنين اين سازمان به رغم فشارهاي نظامي – امنيتي – اطلاعاتي و مالي و به رغم ضربات خردکنندهاي که از 11 سپتامبر 2001 تا کنون بر آن وارد آمده است داراي 27 سايت و عنوان اينترنتي در اروپا است که از همين طريق تصاوير وحشت آور قطع سر و کشتن گروگانها را در عراق به نمايش در ميآورد که رعب و وحشت عجيبي در بين غربيها و بينندگان اين تصاوير ايجاد ميکند. از همين طريق است که کليه اخبار «القاعده» در عراق و ساير کشورها منتشر ميشود. ميزان انتشار اين خدمات اينترنتي بحدي است که هر عاقل و اهل اطلاعي را در نخستين گام به اين فکر مياندازد که به رغم همه فشارهاي وارده بر اين سازمان، اين گروه چگونه ميتواند اين ميزان گستردگي را در شبکههاي اينترنتي سازماندهي کند و هيچ اثري نيز از خود بر جاي نگذارد.
از سويي ديگر، موضوع اشغال افغانستان نه تنها باعث گرديد که جنبشي تحت عنوان «القاعده» را در درون خود پديد آورد که عملا باعث گرديد تا در کنار تولد جنبشي سلفي – افراطي از ميان نيروهاي عرب، نيروهاي سلفي و افراطي ديگري از ميان نيروهاي جهادي افغاني پديد آيد. اين جنبش با نام «طلاب افغان» و تحت عنوان طالبان در پاکستان شکل گرفت؛ جنبشي که تحت تاثير انديشههاي اسلامي و اهداف امنيتي غرب در نهايت با بروز «حکومت طالبان» در افغانستان به ظهور کامل رسيد و يکي از افراطي ترين برداشتهاي عملي در انديشههاي فرقهاي اسلامي را در بين کشورهاي اسلامي رقم زد.
به دنبال شکست ارتش شوروي سابق در افغانستان، حکومت موسوم به دمکراتيک اين کشور در سال 1992 سقوط ميکند و دو سال بعد نيروهاي طالبان با حرکت از پاکستان شهرهاي مرزي اين کشور را به تصرف در آورده و پس از تصرف قندهار در 5 سپتامبر 1995 هرات را به تصرف در آورده و در زمستان همين سال کابل را به محاصره خود در ميآورند و در 26 سپتامبر 1996 با خروج حکمتيار و رباني از کابل پايتخت افغانستان به تصرف نيروهاي طالبان در ميآيد. پاکستان و عربستان که خود را پدر معنوي و حامي مالي طالبان ميدانستند اولين دولتهايي هستند که حکومت طالبان را در کابل به رسميت ميشناسند و در پي آن امارات متحده عربي نيز حکومت طالبان را نماينده قانوني افغانستان ميشناسد و سفارت آن را در ابوظبي افتتاح ميکند. حمايت اين دولتها و بخصوص پاکستان و عربستان تا 22 سپتامبر 2001 ادامه مييابد و در اين زمان و تحت فشار آمريكا و در نتيجه حوادث و پي آمدهاي 11 سپتامبر عربستان و امارات سفارتخانههاي طالبان را در کشورهاي خود بسته و حمايت خود از دولت طالبان را پس ميگيرند و در اکتبر همين سال آمريكا حمله بزرگ خود را به کابل و به منظور سقوط طالبان و دستگيري اسامه بن لادن آغاز ميکند. هدفي که از آن روز براي اين حمله در نظر گرفته شده بود تا کنون تحقق پيدا نکرده و آمريكاييها نتوانستهاند اسامه بن لادن را دستگير کنند اما توانستند استقرار نظامي خود را در اين کشور تحکيم بخشند.
در آن وقت تجزيه و تحليل غلط از شکلگيري افغان عرب و روي کار آمدن حکومت طالبان در افغانستان، باعث شد تا در يک تحليل غلط «حزب وحدت اسلامي افغانستان» به رهبري «عبدالعلي مزاري» به مصالحه با طالبان روي آورد که نتيجه دلخراش آن شهادت وي و تعداد ديگري از همرزمانش بود. که به دنبال آن بسياري از امکانات لجستيک اين حزب نيز به دست طالبان افتاد.
شيخ عبدالعلي مزاري يکي از رهبران جهادي افغانستان و باني تأسيس حزب وحدت اسلامي افغانستان بشمار ميرفت و مرکز فعاليت او بخصوص در سه سال اخر زندگيش در شهر باميان در غرب کابل بود. او که در سه سال مستمر، همه جنگهاي فرسايشي عليه مردم باميان را با موفقيت پشت سر گذارده بود در مقابل حملات طالبان در يک تحليل نادرست و در ميان بهت نگاه دستگاههاي اطلاعاتي ايران در اسفندماه سال 1373 به سوي مذاکره با طالبان روي آورد و در حالي که در منطقه چهار آسياب براي مذاکره با نمايندگان طالبان رفته بود، بهمراه تني چند از همرزمانش همچون ابوذر غزنوي، ابراهيميبهسودي، علي علوي مزاري و جانمحمد ترکمني به اسارت در آمد و سپس به دست نيروهاي طالبان به شهادت رسيدند و طالبان براي آنكه لکه ننگ قتل رهبران حزب وحدت را از خود دور کنند با گذاردن اجساد آنها در کنار يک هلي کوپتر اينطور وانمود کردند که مزاري و همراهانش در درگيري مسلحانه در داخل هلي کوپتر کشته شده اند. نيروهاي طالبان، مسير راه افراطي و ايران ستيزي خود را چهار سال بعد تکميل کردند و ديپلماتهاي ايراني را در مزار شريف در 17/5/1377 به شهادت رساندند. شهادت رهبران حزب وحدت از بارزترين نمونههاي کند عمل کردن دستگاههاي اطلاعاتي کشور در کسب اخبار دقيق از روند تحولات افغانستان به شمار ميرفت که شايد بتوان عمليات به شهادت رساندن ديپلماتهاي ايراني در مزار شريف را نيز به نتايج اين روند، اضافه کرد.
قدرت يافتن طالبان در افغانستان زمينه تحکيم بيشتر «القاعده» را در نقاط مختلف جهان را شکل دادند. همانطور که افغان عرب زمينههاي تأسيس طالبان را در دوران جهاد افغانستان سبب شدند. در اين دوران با حضور چهرههاي برجستهاي از شخصيتهاي موسوم به رهبران جهادي عرب در افغانستان همچون اسامه بن لادن، لايههاي شکل گيري افغان عرب و سازماندهي آنان در حوزه آمريكا و اروپا و نيز ديگر کشورهاي عربي و اسلامي، اوج ميگيرد و حتي بسياري از نيروهاي جهادي غير عرب که از طريق ايران و با توقفهاي چند ماهه عازم جبهههاي نبرد با ارتش شوروي بودند، پس از عزيمت به افغانستان با جذب در مدارس علوم اسلامي طالبان و انتقال از آنجا به افغانستان، عملا زير مجموعههاي تشکيلات تحت رهبري شخصيتهايي همچون اسامه بن لادن را تشکيل ميدادند. 
به دليل ارتباط نزديک سرويسهاي اطلاعاتي – امنيتي عربستان، پاکستان و آمريكا با تشکيلات رهبران جهادي عرب در پاکستان، امکان حضور و رفت و آمد آزاد نيروهاي وابسته به اين تشکيلات در آمريكا و اروپا بسيار آسان صورت ميگرفت و همين امر باعث شد تا اسامه بن لادن که از منابع مالي خانوادگي و دولتي کشورهاي حاميخود برخوردار بود، نسبت به سازماندهي اين مجموعهها در قالب تشکيل نيروهاي ميليشيايي در اروپا و آمريكا استفاده کند و با تکيه بر ميزان پايبندي نيروهاي تحت امر خويش در افغانستان و ميدانهاي نبرد در اين کشور، از آنها در سازماندهي در آمريكا و اروپا بهره برد اما اين نهايت کار اين مجموعهها در اين کشورها نبود. به دليل ارتباط قوي مجموعه بن لادن با سرويسهاي اطلاعاتي غرب و شناسايي و ارتباط نزديک اين عناصر با اين سرويسها، امکان نفوذ آنها در تشکيلات بن لادن که بعدها به عنوان سازمان «القاعده» شهرت يافتند، فراهم شد. همين امر باعث شد تا کليه عناصر رسمي و مهم اين تشکيلات در غرب براي دستگاههاي اطلاعاتي آنها اشکار باشند و اين ادعاي غرب که سير تحول «القاعده» در اروپا از نظر آنها مخفي بوده، با توجه به نظام امنيتي و اطلاعاتي غرب، ميتواند يک ادعاي کاملا کذب باشد.
رهبري «افغان عرب» در پاکستان در دوران اشغال افغانستان آنقدر از قدرت مانور بالايي با سفارتخانههاي آمريكا و برخي اروپاييها در پايتخت پاکستان برخوردار بودند که با نامهاي ساده براي نيروهاي خود ويزاي آمريكا و کشورهاي اروپايي، تهيه ميکردند که تماميانها در سايه ارتباط تنگاتنگ سرويسهاي امنيتي با اين تشکيلات پرقدرت، در افغانستان بود. آنها از همين طريق، راه آموزش نيروهاي خود در کشورهاي غربي و پادگانهاي آمريكايي در اروپا را در ردههاي تخصصي و اموزش سلاحهاي ويژه و بخصوص پدافندهاي هوايي را فراهم ميکردند. از همين راه نيز امکان معالجه نيروهاي مجروح که به مراقبتهاي ويژه در بيمارستانهاي تخصصصي نياز داشتند را در اروپا، پيدا ميکردند که مطمئنا آمريكا ديگر نميتواند منکر اين تسهيلات ويژه براي نيروهاي افغان عرب يا «القاعده» فعلي باشد. 
با آنكه ايران در دوران مبارزات جهادي افغانستان با توجه به حضور حدود دو ميليون افغاني، نقش کليدي در آزاد سازي اين کشور ايفاء نمود و بارها از شکست نيروهاي جهادي در داخل خاک افغانستان و در جبهههاي عمليات جلوگيري نمود، اما با اين حال هرگز نتوانست با «جنبش افغان عرب» ارتباط تنگاتنگي برقرار کند که بدون شک يکي از مهمترين عوامل اين امر، دستور صريح سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا براي اجتناب از هرگونه ارتباط اين جنبش با ايران بوده است. از همين رو بود که پل ارتباطي عناصر اين جنبش با پاکستان، خط هوايي عربستان و امارات با پاکستان بود و بسيار به ندرت اتفاق ميافتاد تا از راه زميني از طريق ايران عازم پاکستان يا افغانستان شوند. همکاري اين کشورها نيز حتي از مرز همکاريهاي رسمي با نيروهاي «افغان عرب» تجاوز کرده بود و از همين رو برخي از نيروهاي متدين امنيتي و نظامي کشورهاي پادشاهي عربستان سعودي و امارات متحده عربي نيز از اوقات مرخصيهاي ساليانه خود استفاده ميکردند و با همکاري تشکيلات «سازمان دفتر خدمات» و «افغان عرب» در صفوف مبارزه عليه اشغالگران شوروي سابق، به عنوان يک فريضه در کنار نيروهاي جهادي افغانستان حضور مييافتند، نيروهايي که از سال 1996 به بعد و به مرور زمان پس از شناسايي، از ليست نيروهاي نظامي و امنيتي اين دو کشور پاکسازي ميشدند. و شکي نيست که همين امر، تشکيلات سازمان «القاعده» را پس از پايان اشغال افغانستان در سازماندهي «القاعده» در کشورهاي عربي کمک نمود و هم به استحکام تشکيلات در اروپا و آمريكا ياري رساند و همه اين امور به دو دليل، يکي لزوم اشراف کامل سرويسهاي امنيتي آمريكايي بر اين تحولات و ديگري نفوذ لايههاي امنيتي و اطلاعاتي وابسته به سرويسهاي امنيتي آمريكا به اين جنبش، تحت مراقبت و نظارت کامل آمريكايي بود. علاوه بر آنكه آمريكا به دليل مسايل امنيتي، اصولا نميتوانست حتي يک لحظه از فعاليتهاي اين جنبش در افغانستان، غفلت کند.
... و بالاخره پس از يک دهه، ارتش شوروي سابق شکست سنگيني را در افغانستان متحمل شده و نيروهاي خود را از اين کشور بيرون ميکشد و پس از آن عملا دو جبهه نظامي بسيار قوي که از قدرت مانور بالاي سياسي نيز برخوردار بودند در صحنه افغانستان شکل ميگيرند.
جبهه منبعث از افغان عرب که همان جنبش طالبان به رهبري ملا عمر بود، يکي از آنها است.

ملا عمر مرد 47 ساله افغاني که در دوران جواني عمر خود و تحت وصايت اسامه بن لادن و حمايت بيدريغ پاکستان و بخششهاي عربستان سعودي به رهبري طالبان رسيد. او که از دوران مبارزه عليه اشغالگران روسي در کنار بن لادن بود و يک چشم خود را نيز از دست داده بود، حاضر به تحويل وي به آمريكاييها نشد تا آمريكا به بهانه دستگيري اسامه بن لادن جنگي بزرگ عليه افغانستان تدارک ببيند. اکنون ملا عمر نيز از جمله عناصري است که آمريكاييها دربدر دنبال اويند اما او نيز همچون اسامه بن لادن در وضعي نامعلوم بسر ميبرد. 
جبهه ديگر که مصداق جبهه ملي افغانستان بود، جبهه تحت کنترل «احمدشاهمسعود» قهرمان نبردهاي تنگه پنجشير افغانستان بود که در يک عمليات ترور که با دقت بالايي طراحي شده بود به شهادت رسيد که اتفاقا اين عمليات ترور توسط يک تيم عربي از نيروهاي جنبش افغان عرب و سازمان «القاعده» اجرا ميشود. تيميکه در اروپا توانسته بودند براي خود پوشش تلويزيوني تهيه کنند و با همين پوشش از يکي از فرودگاههاي اروپايي به مقصد پاکستان با همه وسايل خبري – تلويزيوني، خارج ميشوند. در اين ميان احمد شاه مسعود همچون افغان عرب از روابط قوي با غرب برخوردار نبود و بيشتر به رهبري توصيف ميشد که با کشورهاي منطقه و بخصوص ايران روابط بسيار خوبي از دوران جهاد عليه اشغالگران برخوردار بود.
... شرايط سياسي بينالمللي و منطقهاي به يکباره عوض ميشود و جنبش افغان عرب حضور خود را در کشورهاي عربي و اسلامي علني ميکند. اين نيروها در قالب مبارزه عليه صربها که به کشتار مسلمانان مشغول بودند و نيز در چچن و در کنار مسلمانان چچني (که برخي از آنها از همرزمان قديم در دوران اشغال افغانستان بودند) به جنگ عليه ارتش روسيه روي اوردند و بار ديگر توانستند مجموعههاي جديدي را به صفوف خود و به خصوص از طريق سازماندهي در اروپا اضافه کنند. 
بيشترين ميزان تاثير گذاري اين سازمان و در حالي که انتظار ميرفت ضد مصالح و اهداف آمريكايي باشد اما اکنون بيشترين توجه و خسارات وارده اين سازمان به کشورهاي عراق، عربستان و مصر بوده است که در اين بين تهديدات تازهاي را متوجه ديگر کشورهاي عربي و اسلامي و از جمله ايران کرده است.
عملياتي که در عراق از زمان استقرار آمريكاييها جريان داشته است و منسوب به «القاعده» (به رهبري ابومصعب الزرقاوي) بوده است، در بسياري از موارد متوجه شهروندان عراقي و حاکميت اين کشور بوده که در اين بين هزاران نفر از مردم و شهروندان عادي مسلمان شيعه و سني و شخصيتهاي اين دو طايفه را، هدف قرار داده است.

ابومصعب الزرقاوي، 40 ساله از منطقه زرقاء اردن، نام اصلياش «احمد فاضل نزال الخلايه» است. در دهه هشتاد ميلادي از جمله نيروهاي جوان عرب محسوب ميشد که عازم افغانستان شد و از فارغ التحصيلان مدرسه «پادگان الفاروق» است که تا پايان جنگ در اين کشور به سر برد و در سال 1992 در حين بازگشت به اردن، توسط نيروهاي امنيتي اين کشور به اتهام تلاش براي سرنگوني حکومت ملک حسين متوفي، دستگير و هفت سال يعني تا سال 1999 در زندان به سر برد و گفته شده است که پس از آزادي از زندان مجددا به افغانستان برگشت و تحت لواي طالبان به نيروهاي اسامه بن لادن پيوست و تا اواسط سال 2000 در اين کشور باقي ماند. آخرين مکاني که گفته شده وي در آن اقامت داشته است، شمال عراق است که در انجا به آموزش نيروها و سازماندهي براي هدايت «القاعده» در اين کشور و اردن مشغول بوده است. او نيز جزو نيروهايي به شمار ميرود که آمريكاييها ميليونها دلار براي سرش جايزه گذاشته اند اما او نيز همچون اسامه بن لادن اطلاعي از سرنوشت يا محل اختفايش نيست. 
يکي از نکات بسيار دقيق و حساس در عراق منبع تأمين سلاح و مواد منفجره «القاعده» در عراق است. درست است که مردم پس از سقوط صدام و قبل از استيلاي کامل ارتش آمريكا بر مراکز نظامي عراق تا توانستند پادگانها و زاغههاي مهمات را غارت کردند اما «القاعده» چگونه ميتوانسته به اين منابع دسترسي پيدا کند؟ در پاسخ به اين سوال جواب داده اند که الزرقاوي يک شب پيش از سقوط صدام از سوي رهبران و نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي بعثي مقادير قابل توجهي از ذخاير و سلاح و اموال را در يافت کرده و بر همان اساس سازماندهي در عراق را انجام داده است. براساس اين نظريه «القاعده» با همکاري سازمان اطلاعاتي عراق وارد شمال عراق شده بوده است. اين نظريه بخودي خود منشا هزار سوال و تشکيک در اصل سازمان «القاعده» است. علاوه بر اين که اين ديدگاه، نظريه آمريكاييها و اسرائيليها را تقويت ميکند که مدعي بودند صدام حسين پشت سازمان «القاعده» است و از همين رو است که اين ديدگاه کاملا در راستاي تبليغات آمريكاييها است که پاي ايران را در جريان انتقال ابو مصعب الزرقاوي از افغانستان به کردستان عراق به وسط ميکشانند در حالي که هيچ مستندي که قابل قبول باشد، ارائه نميکنند و فقط در حد اتهام اين امر را باقي ميگذارند. 
يکي ديگر از موضوعات پيچيده و نامعلوم در خصوص اين سازمان خلق شخصيتهاي افسانهاي و خيالي از اين سازمان است که به رغم انتساب اين شخصيتها به برخي کشورها اما همچنان از هويتي مجهول و خيالي برخوردارند. از جمله اين شخصيتها فردي به نام محمد مکاوي است که گفته شده وي تبعه مصر و کارشناس استراتژيک جنگ در ارتش اين کشور بوده است و او را به عنوان مغز الکترونيک «القاعده» معرفي کرده اند که همه عملياتهاي اينترنتي «القاعده» را سازماندهي ميکند. و نيز آمده است که او مسئول طراحي برنامه بيست ساله «القاعده» است که از 11 سپتامبر شروع شده و تا 2020 ادامه خواهد يافت. گروه ديگري مدعي اند که محمد مکاوي همان اسامه بن لادن و يا همان ايمن الظواهري است
در تحليلهاي فرضي که ارائه ميدهند آمده است که عمليات 11 سپتامبر با عقل و درايت محمد مکاوي طرح ريزي شده و آنها پيش بيني تحولات حمله به افغانستان و عراق را داشته اند. بر اين اساس برخي از نيروهاي «القاعده» به رهبري ابو مصعب الزرقاوي و تعداد زيادي از اردنيها و مجموعهاي از ياران مصري ايمن الظواهري پيش از حمله آمريكا به عراق، به شمال اين کشور اعزام ميشوند تا پس از حمله آمريكا به عراق، عمليات نظامي را در عراق رهبري کنند.
اکنون، سازمان «القاعده» در پرونده سنگين و پر ابهامش، نامهايي دارد که برخي از آنها همچون ابومصعب الزرقاوي با اهداف اوليه اين سازمان همخواني ندارد. سازماني که پس از پايان اشغال افغانستان بايد رو به فلسطين ميبرد اما پس از تحمل ضربات سنگين و پاشيده شدن مرکزيت آن، يکي از عوامل مهم قتل عام مردم بيگناه وشهروندان عادي عراقي شده است. از ديگر نيروهاي سرشناس اين سازمان، ايمن الظواهري 54 ساله است که در سال 1979 به سازمان جهاد اسلامي مصر ميپيوندد و پس از ترور انور السادات به دست خالد اسلامبولي، به اتهام مشارکت در ترور انور السادات دستگيرميشود اما در پي عدم دست يابي به مدرکي عليه او، پليس او را بي ارتباط با ترور تشخيص ميدهد و آزاد ميشود و در سال 1980 عازم افغانستان شده تا به صفوف مجاهدان عرب عليه ارتش شوروي بپيوندد و براي اولين بار او، درمحل سازمان دفتر خدمات براي به خدمت گيري مجاهدان کشورهاي اسلامي با اسامه بن لادن ملاقات ميکند. او در سال 1990 به مصر بر ميگردد و در سال 1998 سازمان جهاد اسلامي مصر را در «القاعده» ادغام ميکند و در سال 1999 از سوي دادگاه قاهره با حکم غيابي، به اعدام محکوم ميشود.
سليمان جاسم بوغيث شهروند کويتي معروف به ابوغيث يکي ديگر از چهرههاي بارز «القاعده» و از جمله افغان عرب است که در دوران اشغال افغانستان در کنار اسامه بن لادن بوده است. او همچنين در جنگهاي بوسني عليه صربها و در کنار مسلمانان بوسني جنگيده است. او تا سالها ارتباط نزديک خود با اسامه بن لادن را مخفي نگاهداشته بود تا آنكه پس از حملات آمريكا به افغانستان براي اولين بار و به عنوان سخنگوي «القاعده» در کنار بن لادن بر روي صفحه تلويزيون ظاهر گشت.
... و بالاخره به نظر ميرسيد که تا پايان اشغال افغانستان و حتي به قدرت رسيدن نيروهاي طالبان در ايالتهايي از افغانستان همه چيز در دوران بهاري آمريكا و نيروهاي افغان عرب و يا همان «القاعده» پيش ميرود اما به يکباره اين جنبش که در جهان به «القاعده» شهرت يافته بود به دشمن شماره يک غرب تغيير ماهيت ميدهد. اقدامات زيادي در اقصي نقاط جهان رخ ميدهد که به نام اين سازمان به ثبت ميرسد. در شرق اسيا، درياي سرخ، افريقا، مغرب عربي، عربستان، مصر، آمريكا، اسپانيا و بالاخره لندن دهها عمليات صورت ميگيرد که به دنبال آن فقط و فقط نام «القاعده» به چشم ميخورد. در حالي که همه تشکيلات اين سازمان که از بدو پيدايش تا زوال آن تحت اشراف سرويسهاي امنيتي غرب و در ارتباط تنگاتنگ با سازمان اطلاعات مرکزي آمريكا بوده است و ضربات مهلکي بر پيکر آن در افغانستان، عربستان، يمن، مصر، سودان، اروپا و آمريكا وارد آمده است اما با اين حال هر روز فقط نام اين سازمان در کنار حمله به مراکز غربي و آمريكايي و هدف قرار دادن شهروندان عادي در اين مناطق به چشم ميخورد. اين در حالي است که مردم جوياي کار و نان در عراق در بيشتر شهرهاي اين کشور آماج حملات بيرحمانهاي هستند که تماميانها به نام «القاعده» در اين کشور تمام ميشود و تا کنون هيچکس حتي منسوبان به «القاعده» در عراق حاضر نشده اند که بخشي از ابهامات موجود در اطراف اين سازمان را در عراق پاسخگو باشند اما در برابر اين موج حملات خونين و ويرانگر در اين کشور، هر روز با نام «القاعده» دهها نفر را به خاک و خون ميکشند که نظام استقرار امنيت در اين کشور را با خللي بزرگ روبرو کرده است. 
از سال 2001 تا کنون به رغم عملياتهايي که به نام اين سازمان در اروپا و آمريكا صورت گرفته است اما با اين حال تا کنون سرويسهاي امنيتي غرب حتي يکبار نتوانسته اند دليل قابل توجه و محکمه پسندي ارائه کنند که اين عملياتها تحت رهبري اين سازمان متلاشي و غير متمرکز صورت گرفته است. همه دست اندکاران ميدانند که سازمان ازاديبخش فلسطين به رهبري مرحوم ياسر عرفات يکي از پيچيده ترين سازمانهاي نظامي – سياسي و امنيتي در منطقه خاورميانه بود که در همين راستا توانست يکي از دستگاههاي اطلاعاتي – امنيتي بسيار قوي را در منطقه سازماندهي کند و حتي در بسياري از حوادث امنيتي در منطقه به مدد سرويسهاي امنيتي غرب (و نيز شوروي سابق) ميآمد و همين توانمندي باعث شده بود تا شخص ياسر عرفات از دهها ترور، جان سالم بدر برد. اما همين سازمان که در غياب چشمان اطلاعاتي غرب شکل گرفته بود پس از فرو پاشي آن در حمله ارتش رژيم صهيونيستي به بيروت در سال 1982، توان سابق را از دست داد و ديگر اثري از مانورهاي عملياتي و امنيتي اين سازمان به چشم نميخورد اما معلوم نيست سازماني که نطفههاي اوليه آن با حمايت سرويسهاي امنيتي آمريكا شکل گرفته و همه فعاليتهاي آن در اروپا و آمريكا و حتي کشورهاي عربي تحت کنترل بوده است، چه جاني دارد و از چه تواني برخوردار است که حتي پس از تحمل طوفاني ترين ضربات غرب، هنوز ميتواند در يکي از امنيتي پايتختهاي جهان " لندن " که هر کوچه و برزن آن مجهز به جديدترين و پيشرفته ترين تلويريونهاي مدار بسته است، عملياتي با هفت انفجار پياپي، انجام دهد؟
در پايان اين سوال اساسي با ديگر مطرح ميشود که بايد پاسخي منطقي و قابل قبول براي آن يافت : آيا سازمان «القاعده» که امروز در باره ان ميخوانيم و اخبار بسياري از ميشنويم، يک سازمان فعال و قوي در جهان است و يا آنكه «القاعده» نامي است که در پس آن برخي سرويسهاي امنيتي و اطلاعاتي دنيا و از جمله آمريكاييها و اسرائيليها، از نقاب آن براي عمليات و اهداف خويش در جهان استفاده ميکنند؟





